تبليغاتX
سید ابراهیم نبوی

سید ابراهیم نبوی

برای تبادل لینک در کامنت ها به ما اطلاع دهید.برای دیدن عکس و فیلم به پیوند های وبلاگ مراجعه کنید

تولید انبوه احمدی نژاد به جای نفت

ابراهیم نبوی‎ ‎  - چهارشنبه 6 شهریور 1387 [2008.08.27]

 

در راستای اینکه مسوولان محترم کشور که واقعا حرف شان حرف است و مثل ماها نیستند که ‏همینطوری یک حرفی می زنیم و بعد می بینیم یک طور دیگری شده است، پیشنهاد کرده اند ‏که بیاییم و دست از این نفت کثیف و بدبو برداریم و در چاههای نفت را پلمب کنیم( اگر تا آن ‏موقع چیزی از نفت باقی مانده باشد) و به جای اینکه با پول نفت کشور را اداره کنیم، با تولید ‏علم و دانش کشور را اداره کنیم، این نظر را به دیده منت پذیرفته و برخی راههای سریع تولید ‏علم به جای نفت را پیشنهاد می کنیم. ضمنا با توجه به تجارب علمی این حقیر سراپا تقصیر، ‏راه حل های اقتصادی و عملی و طرح اجرایی " پروژه تولید علم به جای نفت" را خودم ‏شخصا حاضرم ارائه بدهم و با توجه به این که همه طرح های قبلی ام به نتیجه رسیده است، ‏طرح های زیر را پیشنهاد می کنم.‏

مهندسی ژنتیک، تولید انبوه احمدی نژاد: با توجه به پیشرفت های شایان ذکری که ایران در ‏مهندسی ژنتیک کرده و موفق شده است انواع موجودات را تولید کند، بی تردید امکان مشابه ‏سازی انسانی نیز در ایران وجود دارد. از طرفی با توجه به گفته های رئیس جمهور مبنی بر ‏اینکه خودش گفته است که خودم محبوب ترین چهره جهان عرب هستم( یعنی تقاضای کافی ‏برای این کالا در بازار روجود دارد)، ما می توانیم به میزان صد عدد- نفر احمدی نژاد تولید ‏کرده و آنها را به کشورهای اسلامی صادر کنیم و درآمد کلانی از این طریق ایجاد کنیم. این ‏تولید علمی بی شک پایه دیگر تولیدات علمی ماست. ‏

مهندسی هوا فضا، تولید انبوه موشک زمین به آسمان: با فرض اینکه احمدی نژاد ها رهبران ‏جهان عرب بشوند، طبعا آنان، احمدی نژادها، به سوی ایجاد نیاز به تولید موشک زمین به ‏آسمان( موشک های ویژه ایرانی که از زمین پرتاب می شوند و همین) در ملت ها حرکت می ‏کنند و ما به عنوان کشور دوست و برادر می توانیم این موشک ها را دائما تولید کرده و به ‏آنان بفروشیم، و با توجه به اینکه این موشک ها به آسمان می روند و دیگر برنمی گردند، در ‏نتیجه نیاز آن کشورها به ما برای همیشه وجود دارد. یعنی ما هی به آنها موشک می فروشیم و ‏آنها هی موشک را پرت می کنند به آسمان، دوباره یکی دیگر از ما می خرند و بدین طریق ‏موفق می شویم درآمد موشکی بسیار بالایی را کسب کنیم.‏

علوم کامپیوتری، صنعت فوتوشاپ: بسیاری از کشورهای جهان دوست دارند موشک هایی به ‏کرات دیگر پرتاب کنند، اما نه موشک آن را دارند و نه حتی اگر موشک اش را هم داشته ‏باشند، می توانند پرتاب موفقیت آمیزی داشته باشند، و حتی اگر هم پرتاب موفقیت آمیزی ‏داشته باشند، آن موشک ها موفق به رفتن به کرات دیگر نمی شوند. اما تجربه و تسلط ایرانیان ‏بر فوتوشاپ چیزی نیست که نیازی به گفتن داشته باشد، ما می توانیم برای هر کشوری در ‏جهان موشک درست کنیم و آن موشک ها را از طریق فوتوشاپ بطور موفقیت آمیز پرتاب ‏کنیم و حتی با استفاده از فوتوشاپ می توانیم آن موشک ها را در کرات دیگر به سطح مریخ ‏یا مشتری( بسته به خواست مشتری) بنشانیم. از این طریق ایران می تواند درآمد هنگفتی کسب ‏کند. حتی از فوتوشاپ برای انواع سازندگی نیز می توانیم استفاده کنیم. برای مثال می توانیم ‏برای بسیاری کشورهای جهان از این طریق پل و برج و آسمانخراش بسازیم و آنها را منتشر ‏کنیم تا مردم آن کشورها بتوانند دائما احساس سازندگی بیشتری کنند.‏

علوم روانشناسی، داروسازی: تولید داروهای ضداضطراب و ضد افسردگی در صورتی که با ‏برنامه دقیقی صورت بگیرد، می تواند جایگزین نفت شود. یعنی ما می توانیم با تولید داروهای ‏آرامبخش و صدور آن به همه جای جهان بازار دارو را در اختیار بگیریم، اما شرط اصلی ‏یافتن بازار مناسب، تولید انبوه احمدی نژاد از یک سو و افزایش شعاع رسانه های ایرانی از ‏سوی دیگر است، یعنی اگر به جای یک احمدی نژاد، شصت احمدی نژاد در دنیا داشته باشیم، ‏طبعا میزان مردم مضطرب و افسرده در جهان سی تا شصت برابر خواهد شد و بازاری بسیار ‏عالی برای داروهای ایرانی تولید می شود. ‏

زمین شناسی، تولید کوهستان و گردنه و راهسازی: یکی از توانایی های مهم ما تولید ‏کوهستان و گردنه و راهسازی در سراسر جهان است. یعنی اگر بتوانیم چنانچه در این چند ‏سال بارها به قله های هسته ای یا قله های علمی یا قله های ورزشی برسیم، بتوانیم در ‏کشورهای دیگر هم هر سال یک قله مهم تولید کنیم، طبیعتا امکان راهسازی به شیوه کشور ‏خودمان را در قله های بلند کشورهای جهان انجام می دهیم، در نتیجه موفق می شویم میزان ‏تصادفات بین جاده ای در تمام جهان را افزایش دهیم و با توجه به اینکه به گفته مدیر عامل ‏ایران خودرو تولید اتومبیل کشورمان در دو سال گذشته به اندازه 26 سال گذشته بوده است، ‏موفق می شویم برای تمام کشورهای جهان که دائما تصادف می کنند و احتیاج به اتومبیل ‏دارند، اتومبیل صادر کنیم. ‏

شیمی آلی، تولید شمع بدون اشک: یکی از بزرگترین تولیداتی که می توانیم با آن جهان را ‏تسخیر کنیم، تولید تکنولوژی شمع بدون اشک است که اگر با یک برنامه ریزی دقیق صورت ‏بگیرد، می تواند براحتی جایگزین نفت شود. البته عرضه گسترده شمع نخست نیاز به ایجاد ‏بازار تقاضای این کالا دارد. برای این کار تولید مبنایی ما همان " تولید انبوه رئیس جمهور" ‏است. طبیعتا وقتی در دهها کشور جهان انواع احمدی نژاد وجود داشته باشد، تمام آن ها کشور ‏به سوی تولید انرژی هسته ای می روند و در نتیجه برق شان قطع می شود و بازار جهانی ‏تقاضای شمع بدون اشک را نمی تواند پاسخ بدهد و در آنجاست که ما وارد بازار می شویم و ‏تکنولوژی شمع بدون اشک را در سطح گسترده صادر می کنیم.‏

علوم سیاسی، تولید و فروش دکترین سیاسی: در حال حاضر جهان دچار بن بست نظری ‏است، در اکثر کشورهای جهان سالهاست همه دولت ها یک دکترین را پنجاه سال است که در ‏پیش گرفته اند و همان را تکرار و اجرا می کنند، در حالی که ما در ایران، بخصوص در ‏عرصه دیپلماسی و سیاست خارجی، هر ماه یکی دو دکترین را تولید و اجرا می کنیم و چون ‏تولیدمان زیاد است، دوباره یک دکترین جدید را تجربه می کنیم. در حالی که می توانیم این ‏نظریات را در سطح جهان بفروشیم و از این طریق ضمن فروش نرم افزار سیاسی به جهان، ‏هم ثروتمند شویم و هم دشمنان مان را که از دکترین ما استفاده می کنند، عملا به خاک سیاه ‏بنشانیم.‏

ادبیات و تاریخ، فروش تاریخ ایران: یکی از منابع بزرگ درآمد علمی برای کشور ما فروش ‏بزرگان ادب و هنر و فرهنگ مان به جهان است. در این مورد بازار خوبی وجود دارد، مثلا ‏مولانا یک شاعر ترک، خیام و ابن سینا شاعرانی عرب، و بسیاری از مشاهیر ایران تبدیل به ‏دانشمندان یا شاعران کشورهای دیگر شده اند. یکی از منابع بزرگ درآمد ما می تواند همین ‏باشد، حالا که آنها دارند همه تاریخ و فرهنگ ما را می برند و ما هم نیازی به آنها نداریم، ‏چون اگر داشتیم حداقل آثارشان را منتشر می کردیم یا یک بار برایشان بزرگداشت برگزار ‏می کردیم، پس حداقل سعی کنیم از طریق فروش فردوسی و حافظ و خیام و سعدی و غیره ‏درآمد علمی و فرهنگی کسب کنیم. برای این کار ما می توانیم وقتی یکی از آن کشورها مثلا ‏ادعا کرد که مولوی اهل ترکیه است، از طرق حقوقی اثبات کنیم که نخیر، ایشان ایرانی است، ‏این هم اسناد و مدارکش. بعدا به آنها بگوئیم که حاضریم کل اسناد و مدارک را از بین ببریم و ‏پولش را بگیریم. این یک منبع درآمد موجود است، چون آنها که به هر حال می برند، ما هم که ‏لازم نداریم، پس لااقل پولش را بگیریم. ‏

یک راه حل قطعی و همه جانبه: مهم ترین راه برای افزایش تولید علم و خودکفایی از درآمد ‏نفت، این است که هیچ کاری نکنیم و بگذاریم همه چیز به همین شکل پیش برود. برای این کار ‏چند اقدام ضروری است. ‏
‏1) کردان وزیر کشور بماند و به هیچ وجه نگذاریم کسی او را برکنار کند، چون قطعا کسی ‏که در مورد خودش با جرات تقلب می کند، در مورد انتخابات هم همین کار را خواهد کرد.‏
‏2) صلاحیت هاشمی، خاتمی، هر نوع اصلاح طلب دیگر، قالیباف، لاریجانی و هر کسی جز ‏کروبی را رد کنیم.‏
‏3) احمدی نژاد در انتخابات شرکت کند و چهار سال دیگر رئیس جمهور شود. حتی می توان ‏قانونی به دو فوریت از شورای نگهبان گذراند و برای او دوره ریاست جمهوری را چهل سال ‏کرد.‏
در نتیجه: قیمت نفت تا 500 دلار افزایش پیدا می کند ...‏
و به همین دلیل: حداکثر تا چهار سال دیگر انرژی های جایگزین وارد شده و قیمت نفت ‏بسرعت کاهش یافته و به زیر ده دلار می رسد....‏
و از سوی دیگر: حضور احمدی نژاد باعث می شود تا ایرانیان در سراسر جهان چنان بی ‏حیثیت شوند که حتی سی سال بعد از او هم همه شان را به اتهام تروریسم از همه جای جهان ‏اخراج کنند و در نتیجه همه مجبور بشوند که از ترس جمهوری اسلامی به خودش پناهنده ‏شوند...‏
و در نهایت: همه مغزهای ایرانی برمی گردند و نفت هم نخواهیم داشت، برای همین همه چیز ‏می شود همانطور که می خواستیم، ما اولین تولید کننده علم در جهان می شویم.‏

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم شهریور 1387ساعت 4:56  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

چی شد شاگرد اول خوب شدیم؟

ابراهیم نبوی‎ ‎  - سه شنبه 5 شهریور 1387 [2008.08.26]

 

البته که جوانگرایی چیز خوبی است و طبیعتا چون جوانگرایی چیز خوبی است، پس استثنائا ‏آرزو هم بر جوانان نه تنها عیب نیست، بلکه تا اطلاع ثانوی( تا پایان دوره نهم ریاست ‏جمهوری) واجب شرعی نیز می باشد. در همین راستا وزیر علوم اظهار داشت: " ایران رتبه ‏اول تولید علم را در دنیا دارد." البته که معلوم است ما ایرانیان خوب از این پیشرفت بزرگ ‏خوب خیلی خیلی حوب خوشحالیم و طبعا با مشت خوب محکم توی دهان کسانی می زنیم که ‏از اینکه ایران در تولید علم رتبه اول را به دست آورده است، ناراحت اند، اما برای این که ‏ملت خوب ایران قشنگ بفهمند که این موضوع خوب چقدر اهمیت دارد، دلایل و اسناد و ‏مدارک این ادعای کاملا صحیح که "ایران رتبه اول تولید علم را در دنیا دارد" ارائه می کنیم ‏تا هاروارد و کمبریج و پرینستون و سوربن و سایر غربی های کثیف و حمام نرفته بفهمند که ‏تا زاهدی وزیر علوم خوب ماست و احمدی نژاد رئیس جمهور خوب ماست، باید بروند جلو و ‏بوق بزنند.‏

حضور در رده بندی رسمی: یکی از مهم ترین دلایل اینکه ایران خوب اولین تولید کننده علم ‏در دنیاست، اعتراف همه دانشگاههای جهان به اول بودن ایران است، البته آنها چنین اعترافی ‏نکردند و حتی ناجوانمردانه و بطوری حیله گرانه در آمارهای رسمی نام هیچکدام از ‏دانشگاههای ایران را در فهرست صد دانشگاه اول جهان نیاوردند. و انتظاری هم جز این نبود. ‏آیا ما این قدر ساده ایم که فکر می کنیم آنها اعتراف خواهند کرد که ما اولین تولید کننده علم در ‏جهان هستیم؟ نه، هرگز اعتراف نمی کنند. اگر اعتراف می کردند باید شک می کردیم. همین ‏که نام هیچ دانشگاهی در ایران خوب را جزو صد دانشگاه اول جهان نمی آورند، نشان می ‏دهد که حتما چیزی هست که نمی خواهند بگویند.‏

تولید غیر مستقیم علم: یک بررسی دقیق نشان می دهد که مغزهایی که از ایران فرار کردند و ‏در تولید علم در جهان نقش داشتند، طبیعتا تولیدات آنها هم تولیدات ماست. و هر دولتی که ‏بتواند بیشتر مغزها را فراری دهد، باعث تولید علم بیشتر در دنیا می شود. فقط مساله اینجاست ‏که ما باید بفهمیم، یک بار بفهمیم که اصلا مهم نیست مغزهای ما در ایران علم تولید می کنند، ‏یا در آمریکا؟ اگر برای خدا علم تولید می کنیم، پس چه فرقی می کند که این کار را در کجا ‏بکنیم. پس نتیجه می گیریم که بخش اعظم تولیدات علمی دانشمندان ایرانی در دانشگاهها و ‏موسسات علمی جهان، در حقیقت تولید علم توسط دولت جمهوری اسلامی است، چه بسا که ‏اگر دولت های ایران سعی می کردند دانشگاهها را بوسیله چهار عدد آدم حسابی اداره کنند و ‏دانشگاه ها آزاد باشد و هر روز هزار جور فشار به دانشگاه نیاورند، الآن همین دانشمندان ‏ایرانی هم مانده بودند در ایران و به جای اینکه دائما در آمریکا علم تولید کنند، یا به فکر دادن ‏اجاره خانه بودند، یا به فکر راه انداختن حزب یا به فکر رفتن به مهمانی و یا در ترافیک گیر ‏کرده بودند. در حالی که همین فشاری که دولت نهم و دولت های سابق و اصولا همه روسای ‏این مملکت( بجز رضا شاه که سواد کافی نداشت و نمی فهمید باید مغزها را فراری بدهد) بقیه ‏حکومت ها تمام تلاش شان را متمرکز کردند تا حتما مغزها از کشور فرار کنند و بروند و ‏تولید علم در جهان افزایش پیدا کند.‏

مدیران دانشمند: تاریخ به یاد ندارد که در یک کابینه این همه دانشمند یک جا جمع شده باشد. ‏تا به حال در کدام کشور سابقه دارد که یک " نابغه ریاضی قرن" را بگذارند وزیر علوم، ‏گیریم که مدرکش را دویست دلار خریده باشد. پول بابای ما را که برنداشته با آن مدرکی ‏خریده که اثبات می کند ایشان " نابغه ریاضی قرن" است. زحمت کشیده و کار کرده و با ‏پولش برای خودش یک مدرک " نبوغ" خریده. در شرایطی که وزیر علوم فرانسه و آمریکا و ‏روسیه پول شان را می دهند برای خرید ماشین، ایشان از راحتی و رفاه صرف نظر کرده و ‏دود چراغ خورده و یک مدرک خریده است. و تاریخ سراغ ندارد که وزیر کشور ایران ‏مدرک دکترا از کمبریج داشته باشد، همه شان یا دیپلم ردی بودند یا روحانی لیسانس معقول و ‏منقول یا تیمسار و سردار و امنیتی سابق، در حالی که برای نخستین بار در تاریخ ایران ما ‏وزیر کشوری داریم که از دانشگاه کمبریج دکترایش را گرفته، گیریم که دکترایش تقلبی باشد. ‏همین دکترای تقلبی را هم قبلی ها نداشتند. همین رئیس جمهور که ممکن است به نظر خیلی ها ‏نیاید، همین آدم دکترای آسفالت دارد. آیا تا به حال در هیچ جای جهان سراغ دارید که یک ‏رئیس جمهور دکترای آسفالت داشته باشد؟ وقتی دولت ما اینهمه دانشمند دارد، طبیعی است که ‏ایران هم رتبه اول تولید علم در جهان است.‏

دکترای تجاوز: در تمام دنیا آدمهای متجاوز معمولا یک مشت موجود بی سواد و بی فرهنگ ‏هستند، البته شاید عده ای ساده لوح فکر کنند تجاوز کردن نیازمند تخصص ویژه ای نیست، در ‏حالی که در ایران حتی متجاوزین به ناموس هم آدمهای تحصیلکرده و دانشمندی مثل دکتر ‏مددی در دانشگاه زنجان هستند. چنین چیزی در هیچ جای دنیا دیده نمی شود، در حالی که ‏دولت نهم چنان علمی برخورد می کند که حتی برای تجاوز به یک دختر دانشجو هم مسائل ‏علمی را در نظر می گیرد.‏

انرژی هسته ای حق مسلم آنهاست: من از شما می خواهم عادلانه و عاقلانه قضاوت کنید و به ‏این سووال پاسخ بدهید که مگر نه اینکه بخش وسیعی از جامعه ایران و نیروهای سیاسی و ‏نخبگان کشور ما معتقدند که احمدی نژاد و کابینه اش و طرفدارانش یک مشت آدم بی سواد ‏هستند و تقریبا کسی هم در این مورد شکی ندارد. من هم شکی ندارم، ولی ببینید شعار همین ‏بی سوادها چیست؟ مگر نه اینکه این بی سوادترین ها شعارشان " انرژی هسته ای حق مسلم ‏ماست" می باشد، و همه شان هم انرژی هسته ای را برای مقاصد صلح آمیز می خواهند. این ‏بی سوادترین آدمهای این مملکت هر روز خواستار پیچیده ترین علوم، مثل انرژی اتمی هستند. ‏ببینید بقیه چه خواسته های علمی بزرگی دارند. در تمام جهان احزاب و دولت ها به چیزهای ‏پیش پافتاده ای مثل رفاه و اقتصاد و آزادی و عدالت و این جور چیزها فکر می کنند، در حالی ‏که ساده ترین مردم ما فریاد می زنند " غنی سازی اورانیوم حق مسلم ماست" در کجای تاریخ ‏و جغرافیا دیده شده است که مثلا حزبی در آمریکا یا فرانسه شعار بدهد " شکافتن الکترون حق ‏مسلم ماست" یا مثلا بگویند " تولید سیلیسیم حق مسلم ماست" یا مثلا حزبی در سوئد شعارش ‏این باشد که " تقطیر گاز متان حق مسلم ماست". وقتی دولتی چنان کرده است که حتی مردم ‏روستاهای پشتکوه هم روزی سه ساعت در مورد غنی سازی و سانتریفیوژ فکر می کنند، ‏طبیعی است که ما اولین تولید کننده علم در جهان هستیم. گیریم که برق روزی سه ساعت قطع ‏می شود، مگر بسیاری از دانشمندان برای تولید علم دود چراغ نفتی نخورده اند، ما هم ‏چشممان کور و دنده مان نرم، هفته ای هشت روز برق مان قطع می شود ولی غنی سازی را ‏تا آخرین قطره اورانیوم ادامه می دهیم. و این یعنی تولید علم.‏

سطح عالی آموزش: یکی از مسائلی که نشان می دهد که ما امروز اگر اولین تولید کننده علم ‏در جهان نباشیم، حداقل نخستین تولید کننده علم در جهان هستیم. وقتی دانشگاهی مثل کمبریج ‏که تا ده روز قبل یکی از دانشگاهها معتبر دنیا بود، از نظر وزارت علوم ایران حتی حق ‏ندارد صحت یا تقلبی بودن مدرک خودش را هم تائید کند، این نشان می دهد که ما خیلی بهتر ‏از آنها می دانیم که مدرک شان را خودشان صادر کرده اند یا نه، چه بسا که بسیاری از ‏دانشمندان ایرانی از دانشگاههای بزرگی مثل هاروارد و کمبریج و آکسفورد فارغ التحصیل ‏شده و مدرک شان هم شش تا امضا و مهر داشته باشد، ولی خودشان چون در تولید علم مرتبه ‏بالایی ندارند، طبیعی است که حق ندارند مدرک خودشان را تائید کنند.‏

تولید خانگی علم: یکی از مهم ترین مسائلی که کوردلان تیره دل در آمارهای کثیف شان لحاظ ‏نمی کنند، تولید خانگی علوم است. این در حالی است که به گفته رئیس خوب جمهور عزیزمان ‏وقتی یک دختر شانزده ساله خوب با یک سری وسایل ساده که در نجاری و آهنگری هم پیدا ‏می شود، با هزینه صد هزار تومان انرژی هسته ای تولید می کند، در حالی که دولت خوب ‏خودمان با استفاده از متخصصین داخلی و خارجی در عرض سی سال با هزینه صد میلیارد ‏هنوز نتوانستیم انرژی هسته ای تولید کنیم، این یعنی چی؟ جز این که اگر خداوند بخواهد علم ‏را به کودکی می دهد و به هیچ کس دیگر نمی دهد؟ مگر یک سال قبل یک دانشمند 18 ساله ‏تبریزی خوب هواپیمای خوب اختراع نکرد( چیزی که البته قبلا هم اختراع شده بود) و مگر ‏همین جوان با پول پنج بلیط هواپیما موفق نشد قول بدهد که سه ماه بعد هواپیمایش خوب پرواز ‏می کند؟ مگر ما خبری از آن دختر شانزده ساله خوب و آن پسر هجده ساله خوب داریم و ‏مگر سه ماه گذشته است؟ پس وقتی تولید علم بصورت یک بیماری مسری خوب در تمام خانه ‏های ما لانه کرده است، پس بدانیم و آگاه باشیم که ما رتبه اول تولید علم جهان هستیم، حتی اگر ‏جهانیان نخواهند با آن چشم های چپ کور شده شان ببینند. بیایید به این فکر کنیم، وقتی دختر ‏شانزده ساله خوب ما انرژی هسته ای خوب تولید می کند، وقتی بزرگ بشود چه چیز خوب ‏دیگر تولید خواهد کرد؟‏


+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم شهریور 1387ساعت 5:6  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

جنبه های مثبت احمدی نژاد را ببینیم

ابراهیم نبوی‎ ‎  - دوشنبه 4 شهریور 1387 [2008.08.25]

 

آدم است و هزار اشتباه. من بارها در مطالبم احمدی نژاد را تمسخر کردم و فقط نقاط ضعف او ‏را دیدم، اینقدر این کار را کردم که دیدن بسیاری از نقاط مثبت او، که بقول مسوولان کشور ‏کم هم نبوده است، را فراموش کردم. اکنون احساس بدی دارم. فکر می کنم من نباید این همه با ‏عینک بدبینی و سیاه نمایی نگاه می کردم و حتی یک خصوصیت خوب را هم برای او تصور ‏نمی کردم. این کار غلط است و من اشتباهی بزرگ کردم. الآن وقتی کلاهم را قاضی ‏مرتضوی می کنم، می بینم که چه کار زشتی کردم. احمدی نژاد هم مثل بسیاری از ‏سیاستمداران و مدیران کشور، نقاط ضعف و نقاط مثبت دارد. اگر ضعف های او را می بینیم، ‏بیایید، همگی بیایید یک بار دیگر نگاه کنیم و این بار جنبه های مثبت او را ببینیم. این مساله ‏مهمی است. در همین راستا، برخی از موارد مثبت ریاست جمهوری عزیز و مثبت کشورمان ‏را برای شما بازگو می کنم، تا سیه روی شود هر که در او غش باشد.‏

پافشاری و پایداری: اولین خصلت مثبت احمدی نژاد، پافشاری سرسختانه او بر مواضعی بود ‏که اتخاذ آن مواضع اگرچه ضررهای زیادی داشت، ولی همین که حتی تا بعد از اینکه اشتباه ‏بودن آن محرز شد، ایشان باز هم اصرار بر ادامه آن داشت، موضوع مهمی است. مگر ما ‏چند نفر در دنیا داریم که وقتی متوجه می شوند سیاست اقتصادی شان باعث نابودی کشورشان ‏می شود، باز هم با شهامت و دلیری پای حرف شان بایستند و همان سیاست را ادامه دهند. ‏مگر چند رئیس جمهور در جهان داریم که وقتی می دانند که وزیرشان به ملت و مجلس دروغ ‏گفته باز هم با پایداری و پافشاری از او دفاع کنند؟

پرکاری: ملت ایران می داند که قبلا روسای جمهور هر کدام روزی هشت ساعت، یا حداکثر ‏ده ساعت در روز کار می کردند و روزی سه چهار ساعت فکر می کردند، اما احمدی نژاد ‏حداقل در روز بیست ساعت کار می کند، وقتی برای فکر کردن ندارد و چهار ساعت خواب ‏می بیند که ایران بزرگترین قدرت جهان شده است. این پرکاری قابل ستایش است. اگر فرض ‏کنیم که احمدی نژاد روزی 20 ساعت کار می کند و هر روز هم کار می کند و با سالی ‏‏7300 ساعت کار، موفق می شود که سالانه حداقل 73 میلیارد دلار به کشور لطمه بزند، ‏یعنی رئیس جمهور در هر ساعت می تواند 10 میلیون دلار از سرمایه های ایران و درآمد ‏کشور را از بین ببرد، این خودش موضوع مهمی است. در حالی که فرض کنیم همین آدم ‏نتواند روزانه بیست ساعت کار کند و روزی ده ساعت کار بکند، در این حالت فقط 36 ‏میلیارد دلار از درآمد کشور از بین می رود و بقیه اش می رود توی صندوق ذخیره ارزی، و ‏ممکن است بعدا به درد بخورد. یا اینکه اگر خدای ناکرده رئیس جمهور به جای 20 ساعت ‏کار دائمی فرضا 12 ساعت کار کند و یک ساعت وقت برای فکر کردن بگذارد، ممکن است ‏کمی به کارهایش فکر کند و برای رضای خدا استعفا بدهد، آن وقت ما چه کنیم؟ پرکاری یکی ‏از خصوصیات عجیب و جبران ناپذیر این رئیس جمهور خستگی ناپذیر است، چرا که کی ‏خسته است، دشمن!‏

سرزدن به همه جای کشور: یکی از برجسته ترین نکات در کارنامه احمدی نژاد، این است که ‏وی موفق شده است تمام کشور را زیر پا بگذارد و به تمام مردم شهرها و روستاهای کشور ‏نشان بدهد که جمهوری اسلامی چه شکلی است و توانسته است مردم را به ناامیدی کامل ‏برساند. او در سفرهای استانی بی شمارش میلیونها ایرانی را دیده است و به آنها قول داده است ‏که برایشان استادیوم می سازد و مشکلات شان را حل می کند، حالا اینکه آیا رئیس جمهور ‏مجبور است به قول هایش عمل بکند یا نه، موضوع دیگری است. رئیس جمهور می تواند دو ‏عمل انجام دهد، یکی اینکه قول بدهد و دوم اینکه به قولش عمل نکند. آیا عمل نکردن به قول ‏ها و وعده های آیا می تواند باعث شود که ما تمام آن وعده ها را نادیده بگیریم؟ وعده دادن ‏خودش یک هنر بزرگ است که نباید آن را انکار کرد. بخصوص اینکه یک رئیس جمهور ‏اصرار داشته باشد هر هفته به یک استان برود و هی قول بدهد که برایتان جاده می سازم و ‏استادیوم می سازم. ‏

ارتباط گسترده با تمام سران جهان: یک خصوصیت بزرگ احمدی نژاد این است که حداقل با ‏بیش از 120 رهبر و رئیس جمهور در جهان ملاقات کرده و توانسته است برای آن 120 نفر ‏از نزدیک نشان بدهد که رئیس جمهور ایران چه شکلی است. همین تلاش بی وقفه است که ‏باعث شده است، ما موفق شویم چهار بار اجماع جهانی را علیه خودمان در شورای امنیت ‏ایجاد کنیم. چون تا قبل از این ملاقات ها شاید افرادی مثل " ظریف" و " خرازی" و سفرای ‏ایران می توانستند به روسای جمهور جهان بگویند که برخلاف آنچه به نظر می رسد، رئیس ‏جمهور ایران آدم باحال و مشتی و خردمندی است و این دشمنان هستند که می خواهند چهره او ‏را خراب کنند، اما وقتی خود روسای جمهور و رهبران جهان، احمدی نژاد را رودررو دیدند، ‏دیگر چه می توانیم بکنیم. نقش ارتباط گسترده رئیس جمهور پر تحرک ایران، در سیاست ‏خارجی کشور بسیار مهم است. حتی تا این حد که بسیاری از کشورهای جهان که شصت سال ‏بود بدون هیچ دلیل خاصی با ایران دوست بودند، درست یک ساعت بعد از ملاقات با احمدی ‏نژاد بصورت دشمن واقعی جمهوری اسلامی ایران درآمدند که خود این در تاریخ بی نظیر ‏است. ‏

تولید انرژی هسته ای: یکی از برکات بی بدیل دولت نهم که واقعا خاکش توی سر دولت هشتم ‏و هفتم و ششم و پنجم بخورد، این بود که موفق شد ایران را هسته ای کرده و چنان تلاشی ‏برای تولید انرژی هسته ای بکند که برق معمولی کشور هم روزی دو سه ساعت قطع بشود و ‏مردم تازه متوجه شوند که ادیسون چقدر نقش بزرگی در زندگی بشر داشته و به علم علاقمند ‏شوند. از سوی دیگر، دولت نهم توانست راه ساده و سریعی برای هسته ای شدن ایران بردارد، ‏در حالی که دولت های قبلی هشت سال زور می زدند و حداکثر ده درصد به تولید انرژی ‏هسته ای نزدیک می شدند، دولت نهم در عرض یک هفته اعلام کرد، ایران یک کشور هسته ‏ای شده است. شجاعت اعلام هسته ای شدن کشور در شرایطی که برق روزی دو سه ساعت ‏قطع می شود، از تولید انرژی هسته ای سخت تر است. و صد الب��ه که راهی بزرگ پیش پای ‏مسوولان کشور باز می کند تا مثلا اگر در ورزش قهرمان جهان نشدیم، بتوانیم اعلام کنیم که ‏ایران قهرمان ورزش جهان شد یا اگر دوست داشتیم اعلام کنیم که بقول وزیر علوم " ایران در ‏تولید علم رتبه اول را در دنیا دارد." می دانید اعلام همین چیزهای اول تا چه حد در بهبود ‏شرایط روانی ملت موثر است؟ می دانید همین موضوع باعث شده است تا بسیاری از ایرانیان ‏امروز وقتی برق شان می رود حداقل مطمئن باشند که انرژی هسته ای دارند؟‏

حل مشکل بنزین: اگر دولت نهم هیچ کاری برای این کشور نکرده بود و فقط موفق شده بود ‏مساله بنزین را حل کند، کاری کرده بود کارستان. که توانست و کرد. اگر چه عواقب ‏خطرناک آن از جمله آتش گرفتن دهها پمپ بنزین و کشته شدن گروهی از معترضین که ‏درگیری ایجاد کرده بودند و ایجاد صف های طولانی برای گرفتن بنزین سهمیه ای، ایجاد شد، ‏اما دولت با پافشاری بر مواضع خودش باعث شد که پس از یکی دوماه، اولا مصرف بنزین به ‏همان مقدار باقی بماند و در عوض مردم بطور منظم برای زدن بنزین توی صف بایستند. و ‏این صف چیزی بود که جامعه ما به آن نیاز داشت. البته نباید از این مهم گذشت که دولت ‏موفق شد پس از تحمل آن همه سختی کاری کند که ترافیک کشور، که یکی از نیازهای مهم ‏جامعه امروز ایران است، حفظ شود. و این کار کمی نبود. ‏

افزایش قیمت نفت: بالارفتن قیمت نفت یکی دیگر از جنبه های مثبت دولت نهم بود که باعث ‏شد علاوه بر اینکه مشکلات زیادی را برای جهان ایجاد کند، باعث شد مشکلات بیشتری را ‏برای خودمان ایجاد کند. اقتصاددانان کوردل غربی هرگز به ذهن شان هم خطور نمی کرد که ‏قیمت نفت در عرض سه سال سه برابر و درآمد کشور ایران نیز در عرض سه سال سه برابر ‏شود، اما زندگی مردم سخت تر شود. اقتصاد غرب چنین معجزه ای را نمی تواند بفهمد چون ‏معنویت در آن مرده است و فقط قیمت نفت در آن افزایش یافته است. ‏

رهبری خاورمیانه: تبدیل ایران به یک ابرقدرت در خاورمیانه یکی از بزرگترین دستآوردهای ‏سیاسی، نظامی، شیمیایی، هندسی، منطقی، اجتماعی، روانی دولت نهم بود. این دولت توانست ‏ایران را در منطقه به یک ابرقدرت تبدیل کند و در نتیجه کشورهای منطقه و مردم منطقه ‏همان دیدگاهی که نسبت به حضور یک ابرقدرت در منطقه دارند، در مورد ایران پیدا کنند. ‏یعنی از ایران بترسند، از دوست به دشمن تبدیل شوند و از آمریکا خواهش کنند که هرگز از ‏منطقه نرود.‏

ایجاد امنیت در تمام کشور: تا سه سال قبل در ایران امنیتی وجود نداشت، گاهی اوقات ‏تظاهرات زنان و دانشجویان برگزار می شد و گاهی اوقات دزدان دزدی می کردند و اشرار ‏شرارت می کردند، اما سه سال است که بطور مرحله ای مشکلات امنیت کشور حل شده است. ‏ما موفق شدیم زندگی را برای تروریست هایی که در همین سه سال تولید شدند، سخت کنیم، ‏موفق شدیم کاری کنیم که در بلوچستان امنیت کامل برقرار شود و فقط هر ماه تعدادی را سر ‏ببرند، ما موفق شدیم کاری کنیم که حرکات ضد امنیتی مانند بلند کردن موی پسران، پوشیدن ‏شلوار فاق کوتاه، کشیدن قلیان، استفاده از آلبوم مدل برای آرایشگاهها، پوشیدن روسری ‏کوچک، پوشیدن شلوار تنگ و کوتاه و مواردی از این دست که امنیت کشور را واقعا بخطر ‏انداخته بود، از بین برود و دولت توانست با تعداد کمی اعدام در وسط خیابان زندگی را برای ‏ملت زیباتر کند. و چه لحظه مهرورزانه ای است که کودکان در خیابان جمع می شوند و اعدام ‏ها را نگاه می کنند و با قلبی پر از امید به آینده می نگرند.‏

حل مشکلات علمی جهان: بی تردید دولت احمدی نژاد حق بزرگی به گردن علوم و ‏دانشگاههای جهان دارد. این نقشی است که تاریخ بعدها در مورد آن قضاوت خواهد کرد. ‏حضور احمدی نژاد توانست بسیاری از جوانان کشور را با قلبی مصمم به سوی کلاس های ‏درس در دانشگاههای خارج بفرستد. بی تردید اگر هر روز خبر موفقیت جوانان ایرانی را در ‏دانشگاههای جهان می شنویم، در آینده این خبرها را بیشتر خواهیم شنید. شاید روزی بخش ‏تاریخ دانشگاه هاروارد مجسمه ای از احمدی نژاد را در حیاط این دانشگاه نصب کند و ‏بسیاری از دانشمندان آینده جهان به یاد بیاورند که وقتی بیست و دو ساله بودند مردی را در ‏تلویزیون دیدند که با دیدن او یقین کردند باید هر چه زودتر از کشورشان فرار کنند و پس از ‏آن بود که مدارج ترقی علمی را طی کردند.‏

ارتقاء منزلت ریاست جمهوری: یکی از بزرگترین دستآوردهای دولت نهم این بود که موفق ‏شد رئیس جمهور را به رهبر تبدیل کند و این چیزی بود که واقعا کم داشتیم. احمدی نژاد موفق ‏شد نقش رئیس جمهور را تبدیل به رهبر، نقش مجلس را به معاونت پارلمانی خودش، نقش ‏شورای نگهبان را به گارد حفاظت ریاست جمهوری، نقش شورای تشخیص مصلحت را به ‏خانه سالمندان و نقش وزرای کشور را به ارباب رجوع اداراتی که می آیند و می روند تبدیل ‏کرد. اگر نظام جمهوری اسلامی تا قبل از این بخاطر وجود یک رهبر مقتدر مشکل داشت، ‏حالا بخاطر وجود دو رهبر مقتدر مشکل دارد. این نکته ای است که بقول علما تا کنون مغفول ‏مانده است. ما در حال حاضر دو سیاستمدار داریم که جامعه را رهبری می کنند ولی رئیس ‏جمهور نداریم. ‏

استفاده بهینه از آفتابه و جهانی کردن آن: بی تردید نقش آفتابه در زندگی هر ایرانی نقشی ‏ماندگار و پایدار است. این چیز مهم سالها توانست به مردم ما خدمت کند. خدمتی بی دریغ و ‏انکار ناپذیر. اما ایجاد شلنگ های طولانی غرب چه لطماتی به آفتابه های مظلوم نکرد و این ‏موجود محترم تا به چه میزان از زندگی ما کنار گذاشته شد. دولت نهم توانست با بهینه سازی ‏استفاده از آفتابه در مبارزه با فساد و تباهی، بار دیگر به غربی های عقب مانده نشان بدهد که ‏همین آفتابه ای که آنان از زندگی شان حذف کرده اند، چه اهمیتی دارد. بسیاری از جهانیانی ‏که آفتابه قرمزی را به گردن مردان خشن شهر می دیدند، تازه پس از دیدن این عکس ها سعی ‏کردند با آفتابه آشنا شوند و ببینند آویختن این شیئی بر گردن دستگیرشدگان چه معنایی دارد و ‏اثر این اقدام چیزی نبود جز جهانی شدن فرهنگی و اجتماعی آفتابه در سطح دنیا.‏

و آثاری دیگر: البته نمی توان خدمات دیگر دولت نهم را نادیده شمرد، دولت احمدی نژاد ‏توانست پس از شصت سال عواطف جهانیان را نسبت به کشتار یهودیان و هولوکاست ‏برانگیزد، بی تردید همه یهودیان این مهم را مدیون رئیس جمهور ایران هستند. دولت احمدی ‏نژاد موفق شد خواندن دعای فرج را در سازمان ملل رسمی کند و توانست با دست ندادن با ‏زنان انواع حالات آکروباتیک را در ملاقات های دیپلماتیک، وارد ادبیات دیپلماسی کند. دولت ‏نهم ایران را به بزرگترین تولید کننده علم، بزرگترین قدرت جهان و بزرگتری�� ابرقدرت ‏منطقه تبدیل کند. کاش خود جهانیان هم می دانستند که ایران بزرگترین قدرت جهان شده است ‏و لااقل یک کم آن طرف تر می نشستند که ما بتوانیم راحت باشیم.‏

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم شهریور 1387ساعت 5:5  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

مشکل گلشیفته فراهانی

ابراهیم نبوی‎ ‎  - پنجشنبه 31 مرداد 1387 [2008.08.21]

po_nabavi_01.jpg

معمولا مشکلات در همه جای دنیا وجود دارد، برای این مشکلات هم راه حل هایی وجود ‏دارد. مثلا یکی از راههای حل مشکل گرسنگی آب خوردن است و یکی از راههای حل مشکل ‏فقر ثروتمند شدن است. البته شاید اظهارات من به نظر شما بدیهی بیاید، اما باور کنید بدیهی ‏نیست، چرا که اگر حل مشکلات این همه بدیهی بود، لابد تا حالا بسیاری از مشکلات حل شده ‏بود. برای مثال من چند مشکل ایرانی را برایتان بازگو می کنم و اگر دوست دارید راه حل ‏منطقی و راه حل مشابه آن در کشوری دیگر یا زمانی دیگر در ایران را هم می گویم و آنگاه ‏راه حل ایرانی را هم می گویم، مطمئنم در این صورت شما هم به بدیهی نبودن راههای حل ‏مشکلات باور خواهید کرد.‏

پرونده زنجان
مشکل اول: زنجان، " یک معاون دانشگاه دختر دانشجویی را تهدید می کند که اگر با او رابطه ‏جنسی نداشته باشد، برایش مشکلات جدی تحصیلی ایجاد خواهد شد. دختر دانشجو به شکلی ‏منطقی موضوع را با دوستانش مطرح می کند، آن ها هم بفرموده دین اسلام که اگر کسی قصد ‏زنا داشت، باید چهار نفر شاهد گواهی بدهند، در هنگام عمل وارد می شوند و برای اینکه ‏استاد مددی بعدا منکر کل ماجرا نشود، از صحنه ورودشان فیلم می گیرند و چون فیلم را نمی ‏توانند از صدا و سیما یا بی بی سی یا سی ان ان نشان دهند، آن را در اینترنت می گذارند."‏
مشکل مشابه: آمریکا، " یک سناتور آمریکایی از طریق اینترنت با یک جوان ارتباط برقرار ‏کرد. اسناد ارتباط او فاش شد، وی استعفا داد و از مردم آمریکا عذرخواهی کرد.‏
مشکل مشابه، ایران، دو سال قبل: " یک استاد دانشگاه تهران سر کلاس درس با یک دختر ‏دانشجو شوخی کرد و به موی او دست زد. این واقعه بسرعت منعکس شد، استاد برای همیشه ‏از دانشگاه اخراج شد."‏
راه حل منطقی: " استاد باید با سری افکنده و دلی شرمگین جلوی دوربین حاضر شود و از ‏اقدام خودش ابراز ناراحتی و ندامت کند و از دانشجوی دختر، کلیه دانشجویان، همسرش و ملت عذرخواهی کند و استعفا بدهد و رئیس وی نیز استعفا را بپذیرد و سپس دادگاه او را ‏مجازات کند و دانشگاه نیز از دختر دانشجو عذرخواهی کند و از دانشجویانی که این موضوع ‏را فاش کرده اند قدردانی کند.‏
راه حل کنونی در ایران: " دختر دانشجو و استاد مذکور دستگیر می شوند، دختر مذکور ‏مجبور می شود به عقد استاد مذکور دربیاید تا معلوم بشود که آنها از اول زن و شوهر بودند، ‏فقط اشتباهشان این بود که به جای اتاق خواب از دفتر معاون دانشجویی استفاده کردند، بعد ‏همسر استاد و خودش و دختر دانشجو از کسانی که جلوی تجاوز را گرفتند شکایت می کنند و ‏آنها دستگیر می شوند و استاد مددی هم اخراج می شود و برای استخدام به وزارت کشور می ‏رود."‏

پرونده اسرائیل و مشائی
مشکل دوم: مشائی، " در شرایطی که رئیس جمهور قصد نابود کردن اسرائیل را دارد و این ‏قصد را با صدای بلند ده بار در ده جای مختلف اعلام کرده است، معاون وی رسما و به تکرار ‏اعلام می کند که " مردم اسرائیل دشمن ما نیستند و خیلی هم دوست ما هستند. پس از این ‏اظهار نظر همه روحانیون ایران و مراجع و حتی کسانی که خودشان از دوستی با ملت ‏اسرائیل دفاع می کنند و 200 نماینده مجلس و همه و همه خواستار استعفای معاون رئیس ‏جمهور می شوند."‏
مشکل مشابه: اسرائیل، " در شرایطی که بسیاری از صهیونیست های تندرو مردم ایران را ‏دشمن ملت ایران می دانند، تعدادی خاخام یهودی اعلام می کنند که نه تنها ملت ایران دشمن ‏اسرائیل نیست، بلکه حتی دولت ایران هم دشمن اسرائیل نیست، چه بسا که دولت اسرائیل از ‏دولت ایران بدتر هم باشد. این خاخام ها بعد از اینکه از ایران طرفداری کردند، به ایران می ‏آیند و رئیس جمهور را ماچ می کنند و به کشورشان برمی گردند."‏
مشکل مشابه، ایران، عبدالله نوری: " وی در دفاعیاتش از ملت اسرائیل دفاع کرد و گفت ما با ‏مردم اسرائیل دشمن نیستیم، دادگاه به همین دلیل او را مجرم شناخت و سالها زندانی کرد و او ‏از آن تاریخ تا امروز حرف عادی هم نمی زند."‏
راه حل منطقی: بطور طبیعی باید به چنین آدمی که در این شرایط طرفداری از دوستی با ملت ‏اسرائیل می کند، یک جایزه صلح نوبل داد و همه آزادیخواهان و بشردوستان باید از وی ‏قدردانی کنند."‏
راه حل کنونی ایران: " همه کسانی که معتقد نیستند ملت اسرائیل دشمن ماست اما معتقدند ‏احمدی نژاد دشمن است، خواستار استعفای مشائی می شوند، دقت کنید که آنها خواستار ‏برکناری احمدی نژاد که می خواهد دشمنی را افزایش دهد نمی شوند، بلکه می خواهند همین ‏یکی هم که حداقل ابراز می کند ملت اسرائیل دشمن نیستند، از کابینه برود که کابینه بطور ‏یکدست دشمن اسرائیل شود. در مقابل اکثر کسانی که می خواهند اسرائیل و ملت و دولتش ‏تکه تکه شوند، از مشائی دفاع می کنند و می گویند، بابا! این که چیزی نگفت!"‏

جان یک جوان را نجات دهیم

مشکل سوم، بهنود شجاعی: " یک جوان که در سن پانزده سالگی مرتکب قتل شده است، در ‏سن بیست سالگی به اعدام محکوم می شود. خانواده او باید در مقابل دریافت دیه رضایت ‏بدهند. عزت الله انتظامی، پرویز پرستویی و کیومرث پور احمد که هیچ ربطی به سیاست ‏ندارند، از مردم می خواهند کمک مالی کنند تا جان این جوان نجات داده شود و مردم هم به ‏احترام این هنرمندان عزیز و مردمی کمک می کنند و جان این جوان نجات داده می شود."‏
مشکل مشابه، آمریکا: گروهی از هنرمندان و متفکران آمریکایی طی اطلاعیه ای از شرایط ‏زندان ابوغریب ابراز نگرانی می کنند و از دولت می خواهند بسرعت جلوی این وضع گرفته ‏شود. دولت آمریکا زندان ابوغریب را تعطیل می کند، عوامل آزار زندانیان را به سالها زندان ‏محکوم می کند و ملت آمریکا از متفکران و هنرمندان قدردانی می کنند."‏
مشکل مشابه، چهار سال قبل، روزنامه ایران: بارها و بارها روزنامه نویسان روزنامه ایران ‏از مردم خواستند که برای نجات زندانیان و اعدامی ها پول بدهند، مردم هم پول دادند و زندانی ‏ها آزاد و اعدامی ها نجات پیدا کردند، آخرش هم همه همدیگر را ماچ کردند و سالم به پایگاه ‏خودشان برگشتند."‏
راه حل منطقی: " معمولا در چنین شرایطی هر دولت و ملتی از چنین هنرمندان دلسوزی که ‏به فکر نجات جان یک انسان هستند قدردانی می کند و یک میدان یا خیابان را به اسم آنها می ‏کند.‏
راه حل کنونی در ایران: " دادگاه از عزت الله انتظامی، کیومرث پور احمد و پرویز پرستویی ‏بخاطر اینکه می خواستند جان یک جوان را نجات بدهند، شکایت کرده است."‏

گل شیفته و زلاتا پلاشکوا
مشکل چهارم، گل شیفته فراهانی: " گل شیفته فراهانی در فیلمی از ریدلی اسکات، کارگردان ‏انگلیسی بازی کرده است( توضیح: او نمی خواهد در فیلم بازی کند، بلکه بازی کرده است.) ‏وی برای بازی در فیلم بعدی در هالیوود می خواست به آمریکا برود ولی در فرودگاه به او ‏اعلام شد ممنوع الخروج است.‏
مشکل مشابه، زلاتا پلاشکوا: " زلاتا پلاشکوا بازیگر زن بوسنیایی در فیلم خاکستر سبز ‏ابراهیم حاتمی کیا بازی کرد، او نه تنها ممنوع الخروج و ممنوع الورود نشد، بلکه برای بازی ‏در این فیلم نامزد دریافت بهترین بازیگر نقش اول زن از دوازدهمین جشنواره فیلم فجر شد." ‏مشکل مشابه در گذشته، همایون ارشادی: " همایون ارشادی برای بازی در فیلم بادبادک باز ‏که توسط یک کارگردان هالیوودی ساخته شد بازی کرد، هیچ مشکلی هم وجود نداشت."‏
راه حل منطقی: " بطور طبیعی وقتی یک بازیگر ملی در فیلم یک کارگردان بزرگ بازی می ‏کند، همه بخصوص دولت باید خوشحال باشد."‏
راه حل کنونی ایرانی: وزارت ارشاد گل شیفته فراهانی را ممنوع الخروج کرده است، چون ‏از دیروز کشف شده است که برای بازی در یک فیلم خارجی، باید فیلمنامه آن توسط وزارت ‏ارشاد اسلامی مورد تصویب قرار بگیرد. ‏

کردان یونیورسیتی
مشکل پنجم، دکترای کردان: " وزیر کشور در هنگام معرفی به مجلس ادعا می کند که از ‏دانشگاه کمبریج دکترا گرفته است، سپس نمایندگان او را مجبور می کنند که مدرک اش را ‏نشان دهد، او یک مدرک تقلبی نشان می دهد و کار تا آنجا بالا می گیرد که دانشگاه آکسفورد ‏رسما اطلاعیه ای صادر می کند و آن مدرک را تقلبی می خواند. وی توسط رهبری، مجلس و ‏رئیس جمهور تائید شده و وزیر کشور می شود."‏
مشکل مشابه، کشورهای دیگر: " چنین چیزی هنوز در کشور دیگری دیده نشده است. معمولا ‏اگر چنین واقعه ای در کشور دیگری رخ بدهد احتمالا متخلف پس از رسوایی خودکشی می ‏کند."‏
مشکل مشابه، زندان اوین: " تعداد زیادی از کسانی که مدرک تقلبی می فروشند، در زندان ‏اوین زندانی اند."‏
راه حل منطقی: " کردان در یک کنفرانس مطبوعاتی حاضر شود، رسما اعلام کند که تخلف ‏کرده است و بخاطر تقلب مدرک تحصیلی، اهانت به دانشگاه کمبریج، دروغ گفتن به رئیس ‏جمهور، مجلس و ملت استعفا بدهد، رئیس جمهور هم استعفای او را سریعا قبول کند. سپس ‏دادستان او را بموجب قانون به یک سال زندان محکوم کند."‏
راه حل کنونی ایرانی: " علی کردان، بدون اینکه اعلام کند که مدرکش تقلبی نیست، از کسانی ‏که اثبات کردند مدرک او تقلبی است، به عنوان مفتری شکایت کرد."‏

نتیجه گیری اخلاقی: برای رسیدن به یک جامعه اخلاقی هر کار غیر اخلاقی می توان کرد.‏
نتیجه گیری قانونی: قانون کاری است که ما امروز هوس کردیم انجام بدهیم.‏
نتیجه گیری منطقی: منطق روش درست فکر کردن است، وقتی شما نمی خواهید فکر کنید، ‏لازم نیست درست فکر کنید.‏

+ نوشته شده در  جمعه یکم شهریور 1387ساعت 12:7  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

قالیباف و عموسام

ابراهیم نبوی‎ ‎  - چهارشنبه 30 مرداد 1387 [2008.08.20]

 

قالیباف: آمریکا باید حقانیت انقلاب اسلامی ایران را بپذیرید....‏

نمایش تک صحنه ای دو نفره
بازیگر اول: مردی قالیباف که لباس خلبانی پوشیده است.‏
بازیگر دوم: عموسام، با آن لباس و کت بلند و شلوار و چهره ای شیطانی و گریان.‏

قالیباف( دست بر پیشانی گذاشته و به تفکر فرو رفته است، ناگهان دستش را برمی دارد، یک ‏دور دور صحنه می چرخد و به سوی عموسام می رود): ای اف بر تو باد! هزاران بار!‏
عموسام( تعجب کرده است.): هی بیبی! واس چی اف بر من؟ ‏
قالیباف: آیا تو نمی دانی که چرا اف بر تو؟
عموسام: حاجی! به ابواللفضل، به روح همین سان فرانچسکویی که سردار زارعی رفت، من ‏نمی دونم چرا اف بر من...‏
قالیباف: و به همین دلیل است که ما هرگز با شما کنار نمی آئیم، می دانی چرا؟
عموسام: به جان ابراهام لینکلن، به همین سوی چراغهای لاس و گاس، اگر روح من خبر ‏داشته باشه، حالا قضیه چیه؟ ‏
قالیباف: شما یعنی " آمریکا باید حقانیت انقلاب اسلامی را بپذیرد...."‏
عموسام( به فکر فرو می رود): یعنی باید چی رو بپذیریم؟
قالیباف: آمریکا باید حقانیت انقلاب اسلامی را بپذیرد.... می فهمی
عموسام: کدوم انقلاب؟ ‏
قالیباف( عصبانی و ناراحت): آقا رو، تازه می گه کدام انقلاب؟ یعنی تو نمی دونی کدوم ‏انقلاب؟ ای آمریکایی کثیف!‏
عموسام: والله، ما سیصد ساله وجود داریم، یک انقلاب کردیم و معلومه منظورمون از انقلاب ‏آمریکا چیه... ولی شما 3000 سال تاریخ دارین، هر بیست سال یک انقلاب می کنین، خوب ‏آدم قاطی می کنه...‏
قالیباف: منظورم اینه که آمریکا باید حقانیت انقلاب شکوهمند اسلامی رو که در سال 1357 ‏رخ داد بپذیره، متوجهی؟
عموسام: داره یه چیزهایی یادم می آد؟ ببینم! قضیه چراغونی سی سال پیشه؟ مگه ما همون ‏سی سال پیش شما رو نپذیرفتیم؟
قالیباف: نگفتم رسمیت ما رو بپذیرید، گفتم حقانیت انقلاب اسلامی ما رو بپذیرید...‏
عموسام: ببین داداش! دشمن عزیز! ما می پذیریم، ولی شما بگو ما باید چی رو بپذیریم؟
قالیباف: حقانیت داداش! ‏
عموسام: ببین داداش! من می فهمم چی می گی، اینجا پر از ایرانی یه، ولی نمی دونم منظورت ‏از حقانیت چیه؟ و نمی فهمم چرا الآن داری می گی؟ سی سال قبل باید می گفتی....‏
قالیباف: حقانیت یعنی اینکه شما باید قبول کنید که ما حق داشتیم انقلاب کنیم و شاه رو بیرون ‏کنیم، یعنی قبول کنید انقلاب ما بر حق بوده....‏
عموسام: باشه، قبول می کنیم، دیگه حقانیت چی رو باید قبول کنیم؟
قالیباف: باید قبول کنید که ما حق داشتیم سفارت آمریکا رو بگیریم و جاسوسان شما رو یک ‏سال زندانی کنیم.....‏
عموسام: یعنی این هم جزو حقانیت حساب می شه؟
قالیباف: آره دیگه، شما باید قبول کنید که ما حق داریم پرچم شما رو آتیش بزنیم و هر هفته ‏بگیم مرگ بر آمریکا.....‏
عموسام: یعنی اینها همه اش جزو حقانیت انقلاب اسلامی حساب می شه؟
قالیباف: بله، و شما باید قبول کنید که از کودتای 28 مرداد عذرخواهی کنید....‏
عموسام: اون هم جزو حقانیت انقلاب اسلامی حساب می شه....‏
قالیباف( فکری می کند): البته نه، اون مال یک انقلاب دیگه است، ولی اون رو هم باید قبول ‏کنید.....‏
عموسام: حالا اگر اینها رو قبول کنیم، بعدش چی می شه؟
قالیباف: بعدش باید اصول انقلاب ما رو قبول کنید، حقانیت یعنی این....‏
عموسام: اصول انقلاب تون چی بود؟
قالیباف: اولی اش استقلال بود.... شما باید استقلال ما رو به رسمیت بشناسید....‏
عموسام: اون که رو شاخشه، چشم....‏
قالیباف: دومی اش رو یادم رفته.....‏
عموسام: آزادی نبود؟ ‏
قالیباف: اون دیگه به شما مربوط نیست، ولی شما باید در کشورتون به همه آزادی بدین....‏
عموسام: چشم، از همین دوشنبه آینده، رو چشمم.‏
قالیباف: سومی اش هم جمهوری اسلامی بود.... شما باید حقانیت جمهوری اسلامی رو هم ‏بپذیرید....‏
عموسام: اون رو که ما سی سال پیش پذیرفتیم، خودتون هی عوض اش می کنین...‏
قالیباف: نه عزیز جان! باید جمهوری اسلامی رو هم در کشور خودتون اجرا کنید....‏
عموسام: آخه نمی شه، ما که مردم مون مسلمون نیستن.....‏
قالیباف( قهر می کند): ببین من حق دارم، همینه که می گم شما حقانیت انقلاب اسلامی رو به ‏رسمیت نمی شناسین.... اصلا ولش کن، قهر قهر تا روز قیامت...‏
عموسام: حاجی! صبر کن، نرو.... بیا با هم کنار می آئیم....‏
قالیباف: پس حاضری جمهوری اسلامی ایجاد کنید؟
عموسام: باید ببینیم چی می شه، بگو بینیم اگر جمهوری اسلامی ایجاد کنیم لازمه مردم ‏مسلمون بشن؟
قالیباف: اصلا و ابدا، ما سی ساله جمهوری اسلامی داریم، مردم مون هر روز بی دین تر می ‏شن....‏
عموسام: اگر جمهوری اسلامی ایجاد کنیم، می تونیم توی مسائل جهان دخالت کنیم...‏
قالیباف: اون که وظیفه شرعی تونه، باید به داد مظلومان برسید....‏
عموسام: اگر جمهوری اسلامی ایجاد کنیم، سرمایه دارها برای کارشون مشکلی پیش نمی آد؟
قالیباف: نه، اصلا، اتفاقا باید بهشون حسابی حال بدین....‏
عموسام: اگر جمهوری اسلامی ایجاد کنیم، می تونیم سینما داشته باشیم؟
قالیباف: حسابی! ما الآن نصف مملکت مون کارگردان هستند، نصف شون منتقد فیلم....‏
عموسام: اگر جمهوری اسلامی ایجاد کنیم، جواب این همه عرق خور رو چی بدیم... باید ‏مشروب خوردن رو ممنوع کنیم؟
قالیباف: این یکی رو شرمنده ام، در ملاء عام نمی شه عرق خورد، ولی می تونن به جاش ‏هرچی می خوان هروئین و تریاک و کراک و شیشه مصرف کنن....‏
عموسام: اگر جمهوری اسلامی ایجاد کنیم، تلویزیون مون چی می شه، باید مثل تلویزیون شما ‏همه زنهاش حجاب داشته باشند و همه اش عزاداری باشه؟
قالیباف: والله، راهش اینه که برین از مکزیک همین برنامه ها رو پخش کنین، مردم ایران ‏همین حالا هم دارن برنامه های شما رو می بینن....‏
عموسام: اگر جمهوری اسلامی داشته باشیم، از نظر اقتصادی آزادی اقتصادی هم داریم....‏
قالیباف: ای قربون دهنت! معلومه که دارین پرفسور! هر کی پول داره مثل ایران هر کاری ‏دلش خواست می تونه بکنه.....‏
عموسام: اگر جمهوری اسلامی داشته باشیم، مجبور نیستیم حمل اسلحه رو ممنوع کنیم....‏
قالیباف: والله راهش اینه که قضیه رو سردش کنین، به جای کلت و مسلسل هر کی می تونه ‏قمه و شمشیر و دشنه داشته باشه، صداش کمتر و اثرش بیشتر....‏
عموسام: ببین، باقر جان! من یک کشفی کردم....‏
قالیباف: چی سامی جون؟
عموسام: من فکر کنم ما تا حالا جمهوری اسلامی بودیم ولی خودمون نمی دونستیم. ‏

و بدین گونه بود که آمریکا به حقانیت انقلاب اسلامی پی برد......‏

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام مرداد 1387ساعت 5:14  توسط سید ابراهیم نبوی  | 

قمار انتخابات

ابراهیم نبوی‎ ‎  - سه شنبه 29 مرداد 1387 [2008.08.19]

po_nabavi_01.jpg

مرعشی، سخنگوی کارگزاران گفت: خاتمی برگ برنده انتخابات است، مواظب باشیم نسوزد.‏

حالت اول: سانوار تحریم
خاتمی، گنجی، احمدی نژاد، شریعتمداری، کروبی، لاریجانی و قالیباف دور میز نشسته اند. ‏هنوز سه ماه به انتخابات مانده است....‏
خاتمی دستش را می بیند، سه آس دارد: پارول....‏
گنجی دستش را نگاه هم نکرده است: سانوار تحریم....‏
شریعتمداری سه تا هفت کثیف دستش دارد: تحریم رو دیدم، ما جا می رم‏
کروبی دو پر هشت و شش دارد: پنجاه هزار تومن به هر کدوم می دم برین کنار
احمدی نژاد سه تا سرباز دارد و بلوف می زند: هشتاد میلیارد باضافه تمام ذخیره ارزی....‏
لاریجانی در دستش چهار تا شاه دارد: هشتاد میلیارد رو دیدم، ذخیره ارزی هم بهت نمی دم، ‏بودجه سال آینده هم روش....‏
قالیباف سه تا ده لو خوشگله در دست دارد، ناامید می شود: من جا می رم( پرواز می کند و ‏می رود.)‏
خاتمی بلوف می خورد: من جا می رم.‏
گنجی دستش را رو نمی کند: پول منو بدین می خوام برم.‏
شریعتمداری اظهارات گنجی را منتشر می کند.‏
کروبی با لگد می زند زیر میز و می رود بیرون.‏
لاریجانی می ماند و احمدی نژاد، برای دور دوم ورق می دهند.‏

حالت دوم: کارت سوخته
خاتمی، احمدی نژاد، شریعتمداری، لاریجانی دور میز نشسته اند. یک ماه به انتخابات مانده ‏است.‏
لاریجانی فول ده دارد: پارول.......‏
شریعتمداری زیر زیرکی دست خاتمی را نگاه می کند: پارول با چراغ خاموش.....‏
خاتمی در دستش فول آس با دو بی بی دارد، می خواهد دستش را جور کند که دستش به یکی ‏از بی بی ها می خورد.....‏
شریعتمداری: خاتمی دستش به بی بی خورد، کارتش سوخته، بره بیرون....‏
خاتمی را بیرون می کنند....‏
شریعتمداری جا می رود، بازی لاریجانی و احمدی نژاد به دور دوم می کشد.‏

حالت سوم: بازی بزرگان
احمدی نژاد، کروبی، هاشمی، خاتمی، لاریجانی و قالیباف دور میز نشسته اند، پانزده روز به ‏انتخابات مانده است.....‏
کروبی ( سه تا ده دارد و یک بی بی که از او می ترسد و یک پنج که فکر می کند سرباز ‏است، بلوف می زند): پنجاه هزار تومن سرراست....‏
خاتمی( چهار تا آس دارد، با این حال دستش می لرزد): 24 میلیون رای داشتم، همه شو می ‏ذارم.....‏
هاشمی رفسنجانی( دو پر شاه دارد): من به مصلحت نیست بمونم، جا می رم و پشت دست ‏آقای خاتمی می مونم....‏
احمدی نژاد( چهار تا سرباز دارد و یک دولو خوشگله): دویست میلیارد دلار می ذارم با هفت ‏تا شبکه تلویزیونی....‏
قالیباف( دستش را چند بار نگاه می کند و با عصبانیت): به من رکب زدن، من سه تا سرباز ‏داشتم، نیست.... من جا می رم.‏
لاریجانی( فول ده دارد): من جا می رم، وای می ایستم پشت دست احمدی نژاد...‏
نوبت کروبی می شود، ولی حاج آقا خواب رفته است.... از بازی بیرونش می کنند.‏
خاتمی می ماند و احمدی نژاد....‏
خاتمی: من با تمام وجود آمده ام.... چهار تا آس.....‏
باد می آید و هاله نوری ظاهر می شود و امدادی از غیب می رسد و احمدی نژاد دستش را رو ‏می کند: بفرما، پنج تا سرباز....‏
خاتمی و هاشمی: آقا این بداخلاقی یه، اصلا پنج تا سرباز نداریم.....‏
شورای نگهبان اطلاعیه می دهد و وجود و ضرورت پنج سرباز را تائید می کند
سپاه پاسداران نیز اعلام می کند ما بیست میلیون سرباز داریم، فقط پنج تا نداریم.‏
رهبری حکم حکومتی می دهد و وجود پنج سرباز را یک نوآوری در نظام می خواند.‏

نتیجه گیری اخلاقی: تقلب بخشی از قمار است.‏

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت 19:21  توسط سید ابراهیم نبوی  |